
خیلی حرفها دارم خیلی کلمه ها بی هیچ نظم و ترتیبی چپیدن توی گلوم و شدن بغض و بغض و بغض ! خیلی خوبه که بشه تخلیه شون کنم، حرف بزنم ولی در عمل همیشه از گلوم سربالایی میرن به چشمام از اونجا هم اشک و گونه و هرجا که بشه افتاد حال نوشتن نیست، دلش هم نیست فقط میخوام بگم خدا چرا آدما مثل تو نیستن؟ انقدر حرف میشنوی بدوبیراه میشنوی ازت رو برمیگردونیم و میریم، بهت ناسزا میگیم ولی باز وقتی دلتنگتیم آغوشت بازه باز برمیگردیم کنج بغلت و فکر به اینکه آره.. خدا هست..همیشه هست.. چرا آدمات اینجوری نیستن؟ چرا همینکه گفتی دوسشون نداری و رفتی دیگه حق دلتنگی نداری؟ دیگه د...
ادامه مطلب