چرا؟

خرید بک لینک

خیلی حرفها دارم

خیلی کلمه ها بی هیچ نظم و ترتیبی چپیدن توی گلوم

و شدن بغض و بغض و بغض !

خیلی خوبه که بشه تخلیه شون کنم، حرف بزنم

ولی در عمل همیشه از گلوم سربالایی میرن به چشمام

از اونجا هم اشک و گونه و هرجا که بشه افتاد

حال نوشتن نیست، دلش هم نیست

فقط میخوام بگم خدا

چرا آدما مثل تو نیستن؟

انقدر حرف میشنوی بدوبیراه میشنوی

ازت رو برمیگردونیم و میریم، بهت ناسزا میگیم

ولی باز وقتی دلتنگتیم آغوشت بازه

باز برمیگردیم کنج بغلت و فکر به اینکه آره.. خدا هست..همیشه هست..

چرا آدمات اینجوری نیستن؟

چرا همینکه گفتی دوسشون نداری و رفتی

دیگه حق دلتنگی نداری؟ دیگه دستتو نمیگیرن؟ دیگه بغلی در کار نیست؟

چرا گفتنِ احساساتِ لحظه ای جرمه؟

چرا همه شیفته ی تظاهرن؟به دوس داشتنه همیشگی، به همیشه

یه قرار بودن، به خوب و صاف و صوف نشون دادن؟

چرا نمیشه باهاشون خودت باشی؟ خود خودت؟

چرا باید احتیاط کرد همش؟ مواظب بود؟

چرا نباید گفت دوست ندارم؟ چرا بعدش نباید گفت دوست دارم؟

چرا دوست دارمه مث قند توی آب زود تجزیه میشه

ولی دوست ندارمه عین پلاستیک میمونه؟

چرا دلتنگی بده؟ چرا بروزش زشته؟

چرا آدمات شعار میدن سخت نگیر

ولی به وقتش آغوششون روی راحت بودنات بسته اس؟

چرا آدمات انقدر پیچیده ان؟

چرا خوب بودن و خوب موندن انقدر سخت شده؟

چرا منُ از نگاه خودم نمیبینن؟

مگه روح یه آدم چن بار میمیره؟

چرا باید مخفی کرد؟

پیشونیم چرا نمیشکافه امشب؟

نمیتونم بنویسم، خیلی چراهای دیگه هست..

کاربن نوشت ...

ما را در سایت کاربن نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: چرا؟,چرا؟ محض ارا,خدایا چرا؟,جوانان چرا؟,آخه چرا؟,خدا چرا؟,میدونی چرا؟,کافه چرا؟,دروغ چرا؟,واقعا چرا؟, نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 6:55

صفحه بندی