من هیچوقت دختر درسخونی نبودم
منظورم اینه که خرخون نبودم
منظورم اینه که درطول ترم درس نمیخوندم
منظورم اینه که دانشگاه هم که مثل دبستان نبود که هرروز درس بپرسن و کوییز و این جینگولک بازیا
منظورم اینه که خیال ما بهرحال راحت بود
اما
یه عده خودشیرین خرخون بودن که هرشب برنامه ی فرداشونو چک میکرمینشستن به جویدن کتاب و جزوه
که واااای نکنه استاد فردا یبارکی درس بپرسه
من اما فارغ از این ماجرا بودم
من و دوتا دوستام که مثلث خوشگلای کلاس بودیم
دیگه فک کنین اونا چه داغونایی بودن
یه روز یکی از استادامون که برادرش همکلاسیمون بود و هر از گاهی به سرش میزد و درس میپرسید، با لبخندی ملیح وارد کلاس شد
همین که لیست اسامی رو باز کرد گرفتیم که اوه قراره درس بپرسه
و من مث سگ به دلم افتاد که اسم منو خواهد خوند
درس هم قانون مدنی بود یعنی پیچ درپیچ ترین درس رشته.مون
خلاصه ما سه تا مث بز دستهای همو گرفتیم وفشردیم که خدایا چشم ایشان را از نام ما محفوظ بدار، یا برعکس
خلاصه گفت شماره ده، خانم فلانی
و با لبخند شیطنت آمیز بمن خیره شد
منم ایستادم و با لبخند " خا زر نزن سوالتو بپرس" وار بهش خیره شدم
پرسید نظر دکتر امامی دررابطه با ماده255 ق.مدنی چیه؟ و با نظر دکتر لنگرودی مقایسش کن
پووووففففف
اینو هم بگم که من وقتی چیزی رو بلد نیستم استرسم کامل میریزه ینی چیزی برای از دست دادن ندارم
شروع کردم به ور و ور، هر رو نظر، یعنی رو هوا دونظری که توی ذهنم بود رو گفتم و به هرکدوم اسم یکی از دکترای گرامی رو بستم و تهش هم یه مخالفت نظری بستم به خیکش و پایان
گفت ممنونم آفرین بفرمایید
منم عنهو سیندرلا نشستم و پرتوهای فخرفروشی مو به اقصی نقاط خاورمیانه صادر کردم
استاد دوباره نگاهی لیست انداخت و گفت شماره نوزده، که دوستم بود، دوستم ترسان لرزان بلند شد، کلا دختر ترسویی بود درحالت عادی هم حسش ترس بود، این سوالشو جواب نداد و سکوت اختیار کرد و نشست.
و وقتی استاد اینبار گفت شماره سی و دو، که نفر سوممون بود همگی دوزاریمون افتاد که امروز کلا قصدش بوده از ما سه تا زهرچشم بگیره یا حالا داداش بدقواره اش بهش سپرده بوده که این سه تا خیلی خجسته ان و ازشون درس بپرس و..
نفر سوممون هم متاسفانه نتونست چیزی سرهم بندی کنه و نشست.
و اما من...
بعد از کلاس نگاهی به کتاب انداختیم و دیدیم جواب من به کل اشتباه بوده ینی نظر لنگرودی رو زدم به نام امامی و نظر امامی رو هم بجای لنگرودی گفتم :)))) و جالب اینجاست که استاد خیکی اصلا متوجه نشده بود :))
خلاصه اینجا بود که اون پرتوهای فخرافشانی دوباره بسمتم برگشتن و خوردن توی سرم با این وضع جواب دادنم
بعدم داداشه عنترش اومد با پوزخند گفت نظراتو برعکس گفتی یادم باشه بگم مثبتتو به منفی تبدیل کنه
منم گفتم من که طوریم نمیشه، ولی ازینکه ایشون خجالت بکشن ازینکه نفهمیدن اشتباهمو، خیلی متاثر میشم :)))
اونم دود از گوشاش زد بیرون و از کادر خارج شد
خب از اینا بگذریم
چندروزیه شروع کردم به درس خوندن، و اینم بگم که درسته در طول ترم درس نمیخوندم ولی عوضش شب امتحان که میخوندم نمره های خوبی میگرفتم تعریف از خود نباشه همه بالای هیجده
منظورم اینه که از درس خوندن بدم نمیاد و اتفاقا لذت میبرم
منظورم اینه که وقتی با علاقه درس میخونی نتیجشو میبینی
منظورم اینه کمیت مهم نیست کیفیت مهمه
منظورم اینه من الان چندروزه شروع کردم به درس خوندن و از یطر به سطر درسام لذت میبرم
منظورم اینه خسته کننده نیست برام
منظورم اینه ازشون فرار نمیکنم
منظورم اینه پنج ماه دیگه امتحان وکالته و میخوام امتحان بدم
و حتی اگه قبول نشم نمیخوام این برنامه رو قطع کنم و همینجور بخونم تا سال دیگه آذر
منظورم اینه من آینده مو تو این شغل میبینم
و منظورم اینه غولی نیست که نتونم شکستش بدم، غول تر از اون استاد خیکی که نیست :)))
زمان هم که هست
چرا به بطالت
چرا به حاشیه روی
آینده رو مگه نباید خودم بسازم؟
چرا پر از پرستیژ و پول نسازمش؟
منظورم اینه من به هرچی خاستم رسیدم
اینا رو اینجا نوشتم که آذر96
یا آذر97
یه خانم وکیل باشم و بازخوانیش کنم
یس
خا اکی بای
کاربن نوشت ...ما را در سایت کاربن نوشت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 47