کاربن نوشت

متن مرتبط با «یک روز به شیدایی» در سایت کاربن نوشت نوشته شده است

ماجرای هیچی به هیچی!

  • نیلوبلاگ

    هیچی به هیچی! در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «هیچی به هیچی!» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بعده مدتها سلاماز زندگی جدید و عجایب اینروزای جغرافیامون سلاماز مرگ های هیچ و پوچجزئیات بیشتر درباره هیچی به هیچی!جزئیات بیشتر درباره هیچی به هیچی!بیکباره میری، انگار نه انگار تا دیروز بودی و نفس میکشیدی ز...

    ادامه مطلب
  • هیچی به هیچی!

  • نیلوبلاگ

    بعده مدتها سلاماز زندگی جدید و عجایب اینروزای جغرافیامون سلاماز مرگ های هیچ و پوچبیکباره میری، انگار نه انگار تا دیروز بودی و نفس میکشیدی زیر آسمون این شهر..رضا رفت. بعده چندماه مبارزه با کمای لعنتی، رفت.بدا به حال و روز پدر و مادرش..خیلی ارزون شده زندگی، خیلی بی ارزش شدهکاش بیشتر عشق ورزیدن و یاد بگیریمخوب بودن،خوب موندن،قدر همو دونستن.جی جی نیست و تنهامپیش مامانیه فکرایی توی سرمه. برگردم به درس و امتحان دوس دارم یه کارایی کنم.امیدوارم اون کاری که بنفعمه انجام بشه.. + نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۴۰۲ ساعت ۶:۱۹ ب.ظ توسط کویین کاربُن  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • روز جهانی بوسه یا روز بوسه ی جهانی؟

  • نیلوبلاگ

    چرا؟ چرا ما نباید امروز و بعنوان آخرین دیدارمون همو میدیدیم؟ چرا هرچی من بگم جوابش نه عه؟ داره باورم میشه جزام دارم و حواسم نیست شایدم بقول تو بیشعورم و خیلی چیزا رو نمیفهمم دیگه مهم نیست. گذشت. نشد و گذشت دیگه نمیخوام ببینمت و دیگه نمیگم یه کلمه دربارش فقط دوس داشتم روزجهانی بوسه مصادف بشه با بو...

    ادامه مطلب
  • یک روز..

  • نیلوبلاگ

    یک روز بلاخره تفاوت بین بی اهمیت و با اهمیت رو تشخیص میدی یاد میگیری که از کنار هر آنچه مردم در موردت فکر میکنن بی اعتنا گذر کنی و بیشتر از قبل به فکر خودت باشی نمیدونم اون روز کی میاد ولی، امروز روز خسته ای بود با خستگی شروع شد، با خستگی داره طی میشه دلیلش اسمس های سر صبح نیست، شایدم هست و نمیدونم فقط اینکه روحم امروز خسته ست رو میفهمم حتی زبونم خسته بود وقتی به مامان گفت من بازاروکیل هیچ خریدی ندارم، خستم، نمیخوام بیام درس هم نخوندم اومدم خوابیدم و دستمو در امتداد گل های شبتاب کاغذ دیواری اتاقم گرفتم نگاهم میره به بالا، تا سقف قد کشیدن با سر انگشت برجستگی های گلبرگ هاش رو لمس میکنم یک لحظه چشمهامو میبندم و تصور میکنم نابینا هستم بغض کردم چرا؟ عجب چشمهامو باز میکنم، قورتش میدم لعنتی رو ول...

    ادامه مطلب
  • جاذبه ی ناکارآمد

  • نیلوبلاگ

    روزی که اون سیب لعنتی افتاد روزی که ذهن نیوتن پر شد از جرقه های ریز و.درشت چرا یه نفر چرا یه نفر که ذهن مشوشش پر از افکار درهم و نگرانی های رنگارنگ بود پیشونیش رو نشکافت به اندازه ی یه مستطیل دو در چهار و سرشو از پنجره ی یه ساختمون بلند آویزون نکرد با پیشونی ای شکافته و رو به زمین که مردم ببینن، که نیوتن ببینه همه چیز سیب نیس جاذبه خیلی جاها کارایی نداره چرا؟ چرا جاذبه نمیتونه از این پیشونیِ شکافته بکشه ببره پایین بیرون بریزه هرچی که اون تو هست بریزه روی دلروی آسفالت داغ ذوب بشه شایدم روی برف زمستونی منجمد بشه و بشکنه چرا هیچکس نپرسید جاذبه چرا فقط ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یک روز به شیدایی | یک روز مکالمه رایگان | یک روز خوب |