یک روز..

خرید بک لینک

یک روز

بلاخره تفاوت بین بی اهمیت و با اهمیت رو تشخیص میدی

یاد میگیری که از کنار هر آنچه مردم در موردت فکر میکنن بی اعتنا گذر کنی و بیشتر از قبل به فکر خودت باشی

نمیدونم اون روز کی میاد ولی، امروز روز خسته ای بود

با خستگی شروع شد، با خستگی داره طی میشه

دلیلش اسمس های سر صبح نیست، شایدم هست و نمیدونم

فقط اینکه روحم امروز خسته ست رو میفهمم

حتی زبونم خسته بود وقتی به مامان گفت من بازاروکیل هیچ خریدی ندارم، خستم، نمیخوام بیام

درس هم نخوندم

اومدم خوابیدم و دستمو در امتداد گل های شبتاب کاغذ دیواری اتاقم گرفتم

نگاهم میره به بالا، تا سقف قد کشیدن

با سر انگشت برجستگی های گلبرگ هاش رو لمس میکنم

یک لحظه چشمهامو میبندم و تصور میکنم نابینا هستم

بغض کردم چرا؟ عجب

چشمهامو باز میکنم، قورتش میدم لعنتی رو

ولی اشکه میادش

می افته روی یقه ی لباسم و صدای افتادنی که زیر گوشمه

سرمو میچرخونم که اشک اینوری هم بیفته خلاص بشم از شرشون

شوق وصف ناپذیری دارم به برداشتن یه خودکار و نوشتن توی گلبرگ های شب تاب!

به کسی چه؟ اتاق خودمه

مامان از تو هال صدا میزنه نمیای واقعا؟

نه!

غرغرکنان میگه برا لباس آماده ای، همینکه من ظرف و ظروف خواستم تو مریضی بی حالی خوابت میاد

اسمس های صبح رو دوباره میخونم

دستم میره به جواب، نه، گوشی رو میندازم پایین تخت و دمر میخوابم و به این فکر میکنم هر روز، یه هویت مستقل داره، مثل هر آدم

و من مطمئنم امروز یه روز بیشعور و نفهم و گاو هست

و من میدونم امشب حالم خوب میشه

مثل همیشه، تمام بهم ریختگی ها ردیف میشن

و من ارزشمندتر از اونم که به فکر بهم ریختگی های امروز باشم.

کاربن نوشت ...

ما را در سایت کاربن نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: یک روز به شیدایی,یک روز مکالمه رایگان,یک روز خوب, نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 1:14

صفحه بندی