تحمیل خوب، تحمیل بد

خرید بک لینک

میدانم یکسری آدمها هستند که وقتی از یک چیزی خوششان بیاید باید هرطور شده آن را در حلقوم دیگران هم بچپانند، حالا آن چیز ممکن است یک فیلم باشد یا یک آهنگ، یک کتاب باشد یا یک بوتیک لباس، هرچیزی که قابلیت انتخاب شدن داشته باشد در این مقوله خواهد گنجید

خود من در رابطه با پیشنهاددهندگی ید طولایی دارم ولی اصولا خسته تر و فراموشکارتر از آن هستم که پیگیر باشم و علاقمندی هایم را توی دهان کسی بچپانم و همیشه هم از همچین چسب های پیگیری بدم می آمد، خب پیشنهادت را بده و برو، من اگر عشقم کشید فلان آهنگ را گوش میکنم اگر دوست داشتم فلان فیلم را دانلود میکنم و اگر حسش را داشتم فلان کتاب را میخوانم و اینکه تو هرروز بپرسی

آهنگی که دادمو گوش کردی؟؟

کتابه رو خریدی؟؟

وای رفتی فلان جا کفش جدیداشو ببینی؟

زودتر فیلمه رو دانلود کن ببین دیگه. اه

و این دست تحمیل های زننده

نکنید. این سفارشات اکید و تحمیل کننده برای بقیه نمیدانم ولی برای من همیشه اثر عکس و فرار بیشتر نسبت به موضوع داشته

اماااااا

چیزی که باعث شد امشب بنویسم استثنای این مطلب است

و از اینجا شروع شد

ببین یه کتاب بهت معرفی میکنم خداست، یعنی با شناختی که ازت دارم میدونم عاشقش میشی، حتما بخر و بخون

چی هست؟

جزء از کُل

اوکی

نه، اوکی خالی نده بمن، ببین همین فردا میری میخریش

خااا

یعنی شیفته اش میشی، بودا رو دوس داشتی؟ بودا انگشت کوچیکه ی این کتاب نمیشه، در این حد

عه؟ باشه

فردای آنروز

سلام، کتابو خریدی؟؟

نه هنوز، میخرم حالا

خیلی تنبلی، برو بخر دیگه، ببین هفصد صفحس، ولی پشیمون نمیشی از خوندنش

اوووو هفصد صفحه!!! انقد کتاب نصفه نیمه دارم کجا میرسم اینو بخونم آخه؟!؟

تنبل بازی درنیار دیگه، ببین هفصد صفحس تو روزی ده صفحشو که بخونی، توی هفتاد روز تمومش میکنی، یعنی دوماه و ده روز، باور کن می ارزه، خواهش میکنم حتما بخر و بخونش

باشه

هفته ی بعد

جز از کل و نخریدی هنوز نه؟

وای نه، یادم رفتتتتت

ببین نخر، خودم برات میخرم، تابستون البته

وای مرسیییی

ولی بشرطی که بخونی

باشه

یکماه بعد، کتابفروشی

کتابی نظرم را جلب کرد که همان آدم سیریش، میخواست هرطور شده توی سوراخ بینی ام بچپاندش، با کنجکاوی کتاب رابرداشتم و سبک سنگینش کردم، قیمت آنچنان بالایی نداشت ولی نگرانی من خریدن و نخواندنش بود

بلاخره کنجکاوی ام بر تمام احساسم غلبه کرد و کتاب را خریدم.

نتیجه گیری:

اگر موضوعی که قصد چپاندنش در دماغ اطرافیان را دارید مثل این کتاب هستند، لحظه ای درنگ را جایز ندانید. بعضی مواقع لازم است چسب شوید و اطرافیان را به راه درست هل دهید و این رسالت خوبیست، با کیف و کفش خریدن هم بسیار متفاوت است

جناب استیو تولتز نویسنده ی محترم جز از کل

با سلام

من هرچند به زور کتاب جنابعالی را خریداری نمودم

لیکن با خواندن سطر به سطرش، نمیدانم این خطوط از ذهن شما آمده یا برگرفته از ذهن آشفته ی خودم است

شما و کتابتان انقدر خوبید که باید گشت و گشت و در حلق دیگران چپاندتان

اما من بی حوصله تر از آنم که وجدان علمی داشته باشم و اهل امر به معروف باشم

فقط میخواهم بگویم چقدر خوب که هستید و نوشتید

و چقدر خوب که آن عزیز سیریش از بیخیالی و تنبلی من خسته نشد

کاربن نوشت ...

ما را در سایت کاربن نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

صفحه بندی