
xa0 خیلی حرفها دارم خیلی کلمه ها بی هیچ نظم و ترتیبی چپیدن توی گلوم و شدن بغض و بغض و بغض xa0! خیلی خوبه که بشه تخلیه شون کنم، حرف بزنم ولی در عمل همیشه از گلوم سربالایی میرن به چشمام از اونجا هم اشک و گونه و هرجا که بشه افتاد حال نوشتن نیست، xa0دلش هم نیست فقط میخوام بگم خدا چرا آدما مثل تو نیستن؟xa0 انقدر حرف میشنوی بدوبیراه میشنویxa0 ازت رو برمیگردونیم و میریم، بهت ناسزا میگیم ولی باز وقتی دلتنگتیم آغوشت بازه باز برمیگردیم کنج بغلت و فکر به اینکه آره.. خدا هست..همیشه هست.. چرا آدمات اینجوری ن...
ادامه مطلب
xa0 یه روزایی هست دوست داری خودتو تنبیه کنی اونم از نوع بدنیش!xa0 خودت منظور خود جسمی ات نیس،، روحت، روانت، وجدانت، انگیزه هات، کارهات و... یه روزایی هم هست انقدر خوبه که میگی کاش میشد خودمو بغل کنم سفت!xa0 خودمو ببوسم زیااااد... یه روزای دیگه هم هست که هیچ حسی نسبت بخودت نداری اصلا به خودت محل نمیذاری، یه مرگیت هستا، ولی به روی خودت نمیاری خودتو به نفهمی میزنی.. این روزا خسته ای، خسته از شادی و غمهای زودگذر و فانی زندگی همینه... یه وقتا خیلی خوب، xa0بی اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه یه وقتا هم بد...
ادامه مطلب