
با سبز می نگارم که سبز رنگ بهار است و خوشی..حالا که نوشته های قبل از این را زیر و رو میکنم میبینم سال گذشته چیزی ننوشته ام، حتی کلامی..سال۹۹ ،سالی خسته و تنها ، سالی معلق، پر از تاریخ های رند و بچه زاینده..من اما ننوشتم. نه شوری بود نه ذوقی ، نه کویین و نه کاربنی.انگار همه را سپرده بودم به دست باد..انگار رها کرده بودم بروند سراغ زندگی شان ،، بروند از مغز خسته و پرت و پلا گوی من ..ولی چه شد که از پاییز۹۹ به صرافت ملاقات همدیگر افتادیم را شاید فقط خدایان میدانند..قرارهای متوالی و بی سرانجام و نت...
ادامه مطلب
چرا تاریخ 26 شهریور توی ذهنم تکرار میشه این چندروز؟ این یه الهامه؟ برای خوب شدنه بابام؟ برای معجزت؟ میدونم که همینه.....
ادامه مطلب
بابامو بردی 26 شهریورو به دلم انداختی، یک هفتست که به دلم انداخته بودیش من منتظر معجزت بودم xa0امروز رو با انصاف نه اینجوری یکباره رفتنه بابام حالم از الهاماتت بهم میخوره حالم از دنیات بهم میخوره من توقعم از بیست و شیش شهریور این نبود رفتنه بابام نبود.. تو که میخواستی تو این روز ببریش چرا انداختیش تو دل و جونم؟ چرا بهم امید معجزه دادی برای امروز؟ من به امروز دل بسته بودم امید بسته بودم xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 حالم از خوابهای بی سروته بهم میخورهاین درست، xa0ولی یه سری از همین خوابهای بی سروته، xa0یه چیزی یه امتیازی درونشون دارن که با همه شلم شوربایی، آدم دوسشون میداره این شبا فکرم بازار شامه، xa0و هرشب و با خوابهای عجیب غریب سر مبکنم پریشب.خواب دیدم یه سگ هار و وحشی دنبالم کرده بود و کار از گرفتن.گذشته میخوا...
ادامه مطلب
xa0 چرا؟ چرا ما نباید امروز و بعنوان آخرین دیدارمون همو میدیدیم؟ چرا هرچی من بگم جوابش نه عه؟ داره باورم میشه جزام دارم و حواسم نیست شایدم بقول تو بیشعورم و خیلی چیزا رو نمیفهمم دیگه مهم نیست. گذشت. نشد و گذشت دیگه نمیخوام ببینمت و دیگه نمیگم یه کلمه دربارش فقط دوس داشتم روزجهانی بوسه مصادف بشه با بو...
ادامه مطلب
میدانم یکسری آدمها هستند که وقتی از یک چیزی خوششان بیاید باید هرطور شده آن را در حلقوم دیگران هم بچپانند، xa0حالا آن چیز ممکن است یک فیلم باشد یا یک آهنگ، xa0یک کتاب باشد یا یک بوتیک لباس، xa0هرچیزی که قابلیت انتخاب شدن داشته باشد در این مقوله خواهد گنجید خود من در رابطه با پیشنهاددهندگی ید طولایی دارم ...
ادامه مطلب
xa0 هیچ رویایی نمی آید جانمآنچه میبینیم تنها خوابی ست که از چشم هم گرفته ایم خواب بزرگ دو دریا در نقشه ی جغرافیا پ.ن : xa0هر روز که می.گذرد دور و دورتر است او.که ناگهان در نزدیک ترین جای جهانم یافتم رویا همین است.. ...
ادامه مطلب
xa0 یک روز بلاخره تفاوت بین بی اهمیت و با اهمیت رو تشخیص میدی یاد میگیری که از کنار هر آنچه مردم در موردت فکر میکنن بی اعتنا گذر کنی و بیشتر از قبل به فکر خودت باشی xa0 نمیدونم اون روز کی میاد ولی، xa0امروز روز خسته ای بود با خستگی شروع شد، با خستگی داره طی میشه دلیلش اسمس های سر صبح نیست، شایدم هست و نمیدونم فقط اینکه روحم امروز خسته ست رو میفهمم حتی زبونم خسته بود وقتی به مامان گفت من بازاروکیل هیچ خریدی ندارم، خستم، نمیخوام بیام درس هم نخوندم اومدم خوابیدم و دستمو در امتداد گل های شبتاب کاغذ ...
ادامه مطلب
xa0 نه عشق نه دوست داشتن نه بغل گرم نه بوسه نه هوای دونفرهxa0 اینا همش حرفِ همش تظاهره همش شوآف یه سری آدم دل خجسته اس xa0 من میگم وقتی از کابوس خونین و مالین بیدار میشی و جرات تکون خوردن نداری الا برداشتنِ گوشیت، xa0یکی باشه بهش زنگ بزنی بدون فکر به اینکه چه ساعتیه و رودربایستی مزاحمت ایجاد کردن و.. xa0 فقط برا اینکه بگی میترسم! xa0یکی باشه بگه پاشو لامپُ روشن کن، تموم شد، چیزی نیس.. تنهایی این نیس که عاشق نباشی این نیس که پاییزها یه نفره باشیxa0 xa0 تنهایی یعنی بعد کابوس دستت بره به گوشی و ببی...
ادامه مطلب
همیشه باید همین باشهxa0 اصلا لطفش به همینه همیشه باید یکی نیمه افسرده باشه، xa0اون یکی سرحال و خجسته یکی ساکت باشه اون یکی پرحرف یکی محتاط و یکی هم آتیش پاره یکی قهوه ی تلخ، xa0یکی چای لیموووو یکی کیک شکلاتی، اون یکی چیزکیک لیمویی، تارت لیمویی، اصلا هرچی، فقط لیمویی باشه، xa0پای لیمو مثلا ؛) یکی بیحوصله، xa0یکی نکته سنج یکی بیخیال، xa0اون یکی نگران یکی سنگ، xa0یکی شکننده یکی مرموز، xa0یکی ساده xa0 خلاصه که گذشته از عقاید و ایدئولوژی های درونی هر آدمی بیرون آدما همیشه پر از تفاوته و وقتی خوب فکر ...
ادامه مطلب
xa0 زمان ما زمانی که دبستان می رفتم، دهه ی هفتاد منظورم هست، مثل امروز xa0نه تکنولوژی بود نه تبلت نه مغازه های لوازم تحریر لوکس و شیک که واردشون که میشی بچتو فراموش میکنی و کلی چیزمیز دوس داری برای خودت بخری... نبود زمان من زمان خیلی از ماها،، قصه ای که میخوام بگم مربوط میشه به کلاس سوم یا چهارمم،، نمیدونم هنوز هم گروه بندی انجام میشه توی کلاسها یا نه، و گروهها اسمای قشنگ قشنگ مثل زمان ما دارن یا نه،، xa0ولی محض اطلاعتون ما یه گروه چهارنفره بودیم، به اسم گروه ''xa0بهار '' ... xa0 من از اونجا که ...
ادامه مطلب
xa0 یه روزایی هست دوست داری خودتو تنبیه کنی اونم از نوع بدنیش!xa0 خودت منظور خود جسمی ات نیس،، روحت، روانت، وجدانت، انگیزه هات، کارهات و... یه روزایی هم هست انقدر خوبه که میگی کاش میشد خودمو بغل کنم سفت!xa0 خودمو ببوسم زیااااد... یه روزای دیگه هم هست که هیچ حسی نسبت بخودت نداری اصلا به خودت محل نمیذاری، یه مرگیت هستا، ولی به روی خودت نمیاری خودتو به نفهمی میزنی.. این روزا خسته ای، خسته از شادی و غمهای زودگذر و فانی زندگی همینه... یه وقتا خیلی خوب، xa0بی اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه یه وقتا هم بد...
ادامه مطلب